bookmark

معنای گبر

گبر [ gabr ] [ gabar ]

بالفتح،مغ يعنى آتش پرست و بفتحتين،خيمه‌اى كه بر يك ستون بر پا كنند، بسحاق گويد: بيت شاه حلوا گر كند ييلاق در صحراى خوان خرگهش كاك است و منتو خيمه و گيپا گبر و سنگى كه از ان كاسه و ديگ و غيره سازند،سنايى گويد: بيت زين بيابان ترا بسى بهتر خانه و آب سرد و ديگ گبر و شهريست از ولايت بجور كه ميان هند و كوه كابل واقع است،عنصرى گويد: بيت نه يك سوار است او بلكه صد هزار سوار برين گواه من است آنكه ديده جنگ گبر
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1100)
sourceLink

به فتح اول و ثانى بر وزن سفر سنگى باشد كه از آن ديگ و طبق و كاسه و امثال آن سازند و نام شهرى است از ولايت بجور و آن ما بين كابل و هندوستان واقع است و خيمه‌اى را نيز گويند كه به يك ستون بر پاى كنند و به معنى خود و خفتان و آنچه بدان ماند از آهن هم آمده است و به فتح اول و سكون ثانى هم به معنى خود و خفتان و هم به معنى مغ باشد كه آتش‌پرست است و نام گياهى نيز هست مانند زنجبيل كه آن را در خراسان از زيرزمين برمى‌آورند و به جهت دفع سردى مى‌خورند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص776)
sourceLink

- [بفتح گاف و باء] در فرهنگ بسه معنى آورده: [1] اول خيمه كه بيك ستون برپا كنند. بسحاق اطعمه گويد: بيت شاه حلوا گر كند ييلاق در صحراى خوان خرگهش كاك است و منتو خيمه و كيپا گبر دوم سنگى كه از آن ظروف سازند چون ديگ و كاسه و غيرهما. سنايى فرمايد: بيت زين بيابان بسى ترا بهتر خانه و آب سرد و ديگ گبر سوم شهرى است از ولايت بجور و بجور ولايتى است كه ميان هند و كابل واقعست و مثال اين معنى اين بيت عنصرى را آورده [2]: بيت نه يك سوارست او بلكه صد هزار سوار بر اين گواه منست آنكه ديد حرب گبر و - بسكون باء - مغ باشد [3] مثالش شيخ سعدى گويد: بيت بدانست پيغمبر نيك‌فال كه گبرست پير تبه بوده حال
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1192)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]خود و خفتان.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2883)
sourceLink

خود و خفتان بود.فردوسى گفته است: يكى گبر پوشيده زال دلير#بجنگ اندر آمد چو غرنده شير گبر را اسدى طوسى نيز گفته است: زده بر كمر شاه خفتان و گبر#برآوردش از گو همه اين بابر
(
فرهنگ قواس
, ص171)
sourceLink

گبر در اصطلاح

گبر [ gabr ] [ gabar ]

در قديم اين نام را به تحقير بر زردشتيان اطلاق مى‌كردند، آتش‌پرست. در ادب عرفانى عاشق شوريده و از خود وارهيده را كه پروانه‌وار به گرد آتش عشق الهى طواف كند تا بسوزد گبر گويند. عطار گويد: ما مرد كليسا و زناريم گبر كهنيم و نام نو داريم دريوزه‌كنان شهر گبرانيم شش‌پنج‌زنان كوى خماريم *** ما گبر قديم و نامسلمانيم نام‌آور كفر و ننگ ايمانيم گه محرم و كم‌زن خراباتيم گه همدم جاثليق و رهبانيم شيطان چو بما رسد،كله بنهد كز وسوسه اوستاد شيطانيم *** منم آن گبر ديرينه كه بت‌خانه بنا كردم شدم بر بام بتخانه در اين عالم ندا كردم صلاى كفر دردادم شما را اى مسلمانان كه من آن كهنه بت‌ها را دگرباره جلا كردم اگر عطار مسكين را درين گبرى بسوزانند گوا باشيد اى مردان كه من خود را فنا كردم گبرى در اينجا،مرتبۀ عشق سوزان و محق مطلق است.
(
فرهنگ لغات و اصطلاحات عرفانی
, ص678)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.